تبليغاتX
اخبار فيلم عكسهاي هاليوودي - شجاع----‏The Brave One
شنبه بیست و چهارم آذر 1386 ساعت 19:23

شجاع

‏The Brave One



کارگردان: نيل جوردن. فيلمنامه: رادريک تيلور، بروس اي. تيلور، سينتيا مورت بر اساس داستاني از رادريک و ‏بروس تيلور. موسيقي: داريو ماريانللي. مدير فيلمبرداري: فيليپ روسلو. تدوين: توني لاوسون. طراح صحنه: کريستي ‏زئا. بازيگران: جودي فاستر[اريکا بين]، نيکي کات[کارآگاه ويتاله]، ترنس هاوارد[کارآگاه مرسر]، نوين اندروز[ديويد ‏کيرماني]، مري اشتينبرگ[کارول]، انه الويا[جوساي]، لويس دا سيلوا جونيور[لي]، بليز فاستر[کش]، رافايل ‏ساردينا[ريد]، جين آدامز[نيکول]. ١١٩ دقيقه. محصول ٢٠٠٧ آمريکا، استراليا. ‏
اريکا، گوينده موفق راديو که در نيويورک زندگي مي کند و در برنامه هاي خود اين شهر را جايي فوق العاده تصوير ‏مي نمايد، يک روز تبديل به قرباني خشونت بي دليل همين شهر مي شود. چيزي که تا آن زمان از ديد وي مخفي مانده ‏بود. شبي با نامزدش ديويد هنگام پياده روي مورد حمله اوباش خياباني قرار مي گيرند. زماني که اريکا در بيمارستان-‏پس از اغماي طولاني- چشم مي گشايد، عزيزترين چيز زندگي اش-يعني نامزدش ديويد- را از دست داده است. اتفاقي ‏که ابتدا آن را باور ندارد، ولي به اجبار مي پذيرد. او که انگار همه چيز خود را از دست داده، تبديل به کسي مي شود که ‏از زندگي در اين شهر هراسناک است. ابتدا سلاحي براي محافظت از خود خريداري مي کند. اما زماني که اولين و ‏دومين نفر را به قصددفاع از خود مي کشد، اندک اندک در خود احساسي را کشف مي کند که تا آن زمان از وجودش بي ‏خبر بوده است. به زودي داستان قاتلي که در نقش مامور خود گمارده قانون دست به نابودي اوباش خياباني مي زند، به ‏گوش پليس نيز مي رسد. کارآگاه شون مرسر که مامور رسيدگي به اين پرونده است به زودي با کنار هم گذاشتن شواهد ‏به جاي مردي با يک اسلحه، خود را با زني مسلح روبرو مي بيند که با انگيزه اي مرکب از حس انتقام خواهي و عدالت ‏جويي دست به شکار اوباش زده است....‏

چرا بايد ديد؟
يقين دارم فيلم دوستان و فيلم خواران گرفتار افسون دهه ١٩٧٠ با خواندن اين خلاصه داستان بلافاصله به ياد آرزوي ‏مرگ[١٩٧٤، مايکل وينر] با شرکت چارلز برانسون خواهند افتاد. اتفاقي که پر بيراه نيست، اما به شما اطمينان مي دهم ‏که شجاع چيزي فراتر از يک بازسازي زنانه از آن داستان است. در اولين نگاه جايگزيني جودي فاستر با چارلز ‏برانسوني که انتظار هر نوع رفتار خشونت آميزي از سوي وي غير مترقبه نبود، شوکه آور است. نه فقط براي ما، بلکه ‏براي خود اريکايي که از تبديل شدن خود به شخصيتي دور از انتظار خود حيرت زده است. و آن چه شجاع را در ‏مقايسه با آرزوي کشتن در مقامي بالاتر قرار مي دهد، از همين نکته کوچک نشات مي گيرد. چون کارگردان کارکشته ‏اي چون نيل جوردن قصد ساختن يک فيلم اکشن به معناي رايج را ندارد. خشونت در فيلم او پالايش دهنده يا آرامش ‏بخش نيست. بلکه راه به آشوب بيشتر مي برد و از ميانه فيلم هرگز آن دقايق افسون کننده و پر از آرامش سکانس اول ‏فيلم تکرار نمي شود. خشونت حتي از نگاه جوردن آن چيزي نيست که وينر مي ديد. قرباني او بر خلاف وينر در ‏تاريکي مورد حمله قرار مي گيرد و تصاويري که به ما انتقال مي يابد خالي از خون و خشونت آرزوي مرگ است. اما ‏از مهابتي شگفت وامروزي برخوردار است که بر تاثير گذاري آن مي افزايد.[منظورم فيلمبرداري اوباش با هندي کم از ‏کتک زدن اريکا و ديويد نيست! بلکه ساختار صحنه است]. مهم اين است که اريکا با ترس آشنا مي شود، چيزي که تا ‏پيش از آن مي پنداشت فقط به ديگران تعلق دارد. به انسان هاي ضعيف، ولي وقتي ترس به سراغ او مي رود درک مي ‏کند که اين چيز همواره در کنار او و در لايه هاي زيرين هر چيزي که او حتي دوست شان داشت، حضور داشته است. ‏
نيل جوردن متولد ١٩٥٠ سليگوي ايرالند، از کارگردان هاي مشهور روزگار ماست. از اواخر دهه ١٩٧٠ با فيلمنامه ‏نويسي وارد سينما شده و از ١٩٨٢ با فيلم فرشته کارگرداني را آغاز کرده است. با دومين فيلمش همنشين گرگ ها در ‏‏١٩٨٤ موفق شد تا ٥ جايزه از جشنواره هاي مختلف گرفته و جايزه اي نيز از سوي مراسم ايونينگ استاندارد بريتيش ‏فيلم به عنوان خوش آتيه ترين تازه وارد دريافت کند. همنشين گرگ ها فيلمي فانتزي و ترسناک بر اساس قصه هاي ‏فلکلوريک بود و در گيشه نيز بااستقبال خوبي مواجه شد. دو سال بعد مونا ليزا جايزه صدف طلايي جشنواره والادوليد و ‏نامزدي گلدن گلاب و نخل طلاي کن را براي جوردن به ارمغان آورد. ما فرشته نيستيم\با شرکت رابرت دنيرو و شون ‏پن] در ١٩٨٩ و معجره در ١٩٩١ نيز توانست انتظارات به وجود آمده از وي را برآورده کند، اما اولين شاهکار ‏کارنامه اش چند سال بعد با نام ‏The Crying Game‏ به نمايش در آمد که برنده اسکار بهترين فيلمنامه و نامزد اسکار ‏بهترين کارگرداني شد و ٧ جايزه از جشنواره هاي بين المللي کسب کرد. فيلم که به دوستي غريب ميان يک سرباز ‏داوطلب ارتش جمهوري خواه ايرالندي و يک سرباز اسير انگليسي مي پرداخت، به شدت نظر منتقدان را جلب و تبديل ‏به يکي از فيلم هاي کالت بريتانيايي شد. مضمون همجنس خواهي موجود در بطن فيلم نيز بر جذابيت آن افزود و ‏بازيگري توانا را نيز به جهانيان شناساند: استيفن رئا که تبديل به يکي از بازيگران ثابت فيلم هاي جوردن نيز شد. پس ‏از تجربه ناموفق مصاحبه با خون آشام، ماجراي انقلابي مشهور ايرلندي-مايکل کالينز- در ١٩٩٦ شير طلايي ونيز را ‏براي جوردن به ارمغان آورد.دومين نقطه اوج چشمگير کارنامه وي پايان يک رابطه عاشقانه در ١٩٩٩ ساخته شد و ‏بلافاصله از سوي منتقدان و مردم به عنوان يکي از بهترين اقتباس هاي سينمايي از کتاب هاي گراهام گرين وارد تاريخ ‏سينما گرديد. پايان يک رابطه عاشقانه اوج سبک جوردن بود، البته ديگر آثار او مانند پسر قصاب، در رويا و حتي ‏صبحانه در پلوتو[٢٠٠٥] نيز بر کارنامه وي امتيازهايي افزودند. طبيعي است با چنين پيشينه اي توقع تماشاگر سخت ‏گير و منتقد علاقمند به کارنامه وي پس از دو سال انتظار براي تماشاي تازه ترين فيلم وي بالا مي رود. خوشبختانه ‏جوردن-بر خلاف بسياري!- قادر به پاسخ گويي به اين انتظارات و فيلمش چيزي فراتر از يک قصه انتقام خواهي است. ‏که اگر غير از اين بود، تعجب آور مي بود. شجاع با وجود پرهيز از هيجان سازي هاي کاذب و رايج تا اين لحظه ٣٠ ‏ميليون دلار در آمريکا به دست آورده و نمايش آن ادامه خواهد يافت. فيلم از گروه بازيگري خوبي برخوردار است، ‏جودي فاستر و ترنس هاوارد درک و تحليل درستي از نقش هاي خود ارائه مي دهد و نوين اندروز[بازيگر سريال ‏Lost‏] نيز در نقش کوتاه ديويد، حضوري مثبت دارد. اگر مشتاق هستيد تا بيگانه پنهان شده در درون خويش را کشف ‏کنيد، تماشاي شجاع بهترين فرصت است!‏
ژانر: جنايي، درام، مهيج. ‏

براي مشاهده عکسهايي از اين فيلم اينجا را کليک کنيد

نوشته شده توسط devil-dante | لینک ثابت | موضوع: